بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 10
کل بازدید : 29437
کل یادداشتها ها : 182
در هم شکستن بتها
وقتى که مردم گروه گروه از شهر خارج شدند، و سرتاسر شهر خلوت گردید، ابراهیم از این فرصت استفاده کرده، تبرى با خود برداشت و به سوى بتکدهى بزرگ شهر حرکت کرد، به بتکده رسید و وارد محوطهى وسیع بتخانه شد، از هر سو مجسمههاى عجیب در شکلهاى گوناگون کنار هم چیده شده اما هیچکدام از خود حرکتى نشان نمىدهند و همچون چوبهاى خشک و مرده در جاى خود قرار دارند و آن بتخانه به زبان امروز به کارگاه مجسمهسازى شبیهتر است تا به محل عبادت و پرستش.
ابراهیم دید در کنار بتها، قدحهائى از غذاهاى گوناگون گذاشته شده است که بتپرستان آنها را به عنوان تبرکجوئى به آنجا آورده بودند، یک قدح از آن غذاها را بدست گرفت و کنار بتها رفت، حرکت کرد غذا را به بتها تعارف کرد و گفت: از این غذاها بخورید! با من سخن بگوئید!
اگر از من ناراضى هستید، نارضایتى خود را اعلام دارید! و...اما مىدید سکوت مرگبار فضاى بتکده را فرا گرفته و هیچگونه آثار زندگى در آنجا نیست...
ابراهیم در سکوت فرو رفت، اما این سکوت به درازا نکشید و بعد از چند لحظه به فریاد تکبیر ابراهیم مبدل شد، و سپس صداهائى در همه جاى بتکده طنین افکند این صداها از تبر ابراهیم بود، که او با آن تبر، بتها را یکى پس از دیگرى مىشکست و بر زمین مىریخت، حملههاى ابراهیم به سوى بتها همچون حمله سردار شجاع در جبهه جنگ بود که به قلب لشکر حمله مىکرد و از کشته، پشته مىساخت.
طولى نکشید که فضاى وسط بتخانه به صورت تلى از قطعات بتهاى شکسته در آمد.51
ولى... ولى ابراهیم از یک بت صرفنظر کرد و آن بت بزرگ بود، چرا که ابراهیم از این کار، منظورى داشت. تا استدلالش در آینده کوبنده و دندانشکن و عینى باشد52 آرى هدف ابراهیم تنها شکستن بت نبود بلکه هدف ابراهیم جایگزین کردن الله بجاى بت بوده، و روشن است که در آغاز باید، معبودهاى باطل زدوده گردند و سپس معبود حقیقى جاى آنها را بگیرد که این همان مفهوم جمله لا اله الا الله در اسلام است، چنانکه شاعر گوید؛
تا نفس مبرا ز نواهى نشود |
|
دل آیینهى نور الهى نشود |
ابراهیم تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت، بتى که از همه بیشتر مورد توجه بتپرستان بود، شکل بتخانه به صورتى در آمد که هر کس وارد آن مىشد، صورت ظاهر نشان مىداد که آن بت بزرگ سایر بتها را در هم شکسته است، ابراهیم پس از این کار بزرگ، بتخانه را ترک کرد و به خانه برگشت.
مراسم عید کمکم تمام شد، خورشید بال و پر زرین خود را جمع کرد و به پشت کوه سرازیر شد و هوا کمکم به سوى تاریکى رفت، بتپرستان گروه گروه به شهر برگشتند، یک مراسم دیگر مانده بود که بعد به خانههایشان بروند، آن مراسم این بود که نخست به بتکده بروند و در آنجا مراسم پرستش و شکرگزارى خود را در پیشگاه مقدس بتها انجام دهند.
مردم که گروه گروه به بتکده روانه شدند، گروه اول تا به بتخانه وارد شد با منظره شکسته شدن بتها روبرو گشت، وحشت و بهتزدگى آنها را فرا گرفت گروههاى بعدى نیز در شگفتى فرو رفتند، و پس از لحظاتى سکوت توأم با ناراحتى شدید و بهتزدگى، سرانجام قفل سکوت را شکستند و با هیجان از همدیگر مىپرسیدند: چه کسى این کار را انجام داده؟ هر کس با معبودهاى ما چنین کرده مسلماً از ستمگران است اما او کیست؟ حتماً باید او را پیدا کرد و با شدیدترین مجازات به حسابش رسید.
همچنان بر جمعیت بتپرستان افزوده مىشد و فریادهاى دلخراش آنها بلندتر مىشد، هر گروهى سخنى مىگفت و از دیگران استمداد مىکرد...
در این میان سابقه و گفتار و مبارزه بىامان و پیاپى ابراهیم با بتپرستى و رژیم ستمگر نمرودى، در نظرها مجسم شد، گروهى گفتند: ما جوانى را بنام ابراهیم مىشناسیم، او این کار را با بتها کرده است، زیرا او همواره از بتها بدگوئى مىکرد و آنها را به باد مسخره و استهزاء مىگرفت، حتى با کمال قاطعیت سوگند یاد کرده بود که بتها را در هم مىشکند، این کار حتماً کار او است دیگران نیز سخن این گروه را تصدیق کردند، نام ابراهیم بر زبانها افتاد، هر یک از بتپرستان کوتهفکر، به بدگوئى از ابراهیم پرداخته و فریاد مىزد که این کار، کار او است، باید هر چه زودتر او را دستگیر کرد تا مردم به دشمنى او با بتها گواهى دهند و به مجازات برسد تا ما هم با این کار به خدایان خود تقرب جسته و از آنها حمایت نمائیم...
این حادثه به عنوان یک خبر بزرگ و فاجعه وحشتناک در همه جا پیچید، بخصوص در دستگاه نمرودى، جریان را تعقیب کردند چرا که این حادثه در وهله اول بزرگترین ضربه بر دستگاه استثمارگر نمرودى بود، که با عناوین مختلف مردم را سرگرم امور پوچ کرده از مسائل اصلى دور نگه مىداشت.
مسأله بقدرى بزرگ بود که نمرود شخصاً ریاست و نظارت بر این کار را بر عهده گرفت، او با فرمانهاى پى در پى، اعلام مىداشت که تا دیر نشده باید جلوى این فرد خطرناک (ابراهیم) را گرفت، باید او را در هر کجا که هست دستگیر کرد و فوراً به حضورش برد.
ابراهیم مخفى نشده بود و از شهر بیرون نرفته بود، او در انتظار ادامه راه و فرصت و مراحل بعد تا به نتیجه برسد، سرانجام دژخیمان نمرودى او را دستگیر کردند و به زندان روانه ساختند تا در دادگاه فرمایشى نمرود محاکمه گردد.
نکتهها:
از این فراز از زندگى حرکتبخش ابراهیم نکات و درسهاى سازندهى زیر استفاده مىشود:
1 - ابراهیم در تداوم راه خود، یک فرد آرامناپذیر و ثابت و جوشان بود و هر چند در این راه موانع بسیار و دشوار وجود داشت اما او احساس خستگى نکرده و بهتر و داغتر از گذشته به راه خود ادامه داد.
2 - عجول و شتابزده نبود، و براى امور فرعى و جزئى، خود را گرفتار نمىکرد، بلکه دنبال فرصت مناسب مىگشت تا اگر بنا است گرفتار طاغوتیان گردد با دست زدن به کارى بزرگ و نتیجهبخش به این مرحله برسد.
3 - هر بار با تاکتیکهاى تازه وارد کار مىشد بهانه به دست دشمن نمىداد و با سخنى مانند بیمار هستم توجه دشمن را از خود سلب مىکرد، تا در غیاب دشمن بر آنها ضربه جبرانناپذیر بزند.
4 - شهامت و شجاعت او در حدى بود که بتکدهى بزرگى را به تلى از قطعات خرد شده از بتها تبدیل کرد، و در همهى تاریخ انسانها یک چنین جسارت و شجاعت بىمانندى آنهم در شرائط بسیار دشوار دیده نشده است.
5 - او براى محکوم کردن دشمن، بت بزرگ را نشکست و تبر را بر دوش آن گذارد، تا همین موضوع در استدلال و دفاعیات آیندهاش نقش مؤثر و عینى و خللناپذیر داشته باشد.
6 - هدف او از بتشکنى، خود بتشکنى نبود بلکه کشاندن مردم به سوى خداى حقیقى و پاره کردن زنجیر استثمار فکرى بود.
7 - ابراهیم با شکستن بتها صرفنظر از امور دیگر از نظر سیاسى یک ضربه محکم بر دستگاه نمرودى زد و از نظر روحى و اجتماعى بزرگترین ضربه را بر بتپرستان وارد آورد.
8 - ابراهیم پس از این کار بزرگ، فرار نکرد، همچنان در شهر باقى مانده، تا دنبال کار را بگیرد و مرحله به مرحله پیش رود.
فصل هفتم: صدور حکم اعدام با آتش براى ابراهیم (علیه السلام)
در بیدادگاه نمرود
پس از دستگیرى ابراهیم در مجمعى از وابستگان و نورچشمىهاى دربار نمرود و بتپرستان سرشناس و جمعى دیگر که خود نمرود نیز در آن حاضر بود، بنابراین شد که به اصطلاح دادگاهى تشکیل شود و قضاوت طاغوتى این دادگاه فرمایشى، ابراهیم را محاکمه کنند.
ابراهیم در این بیدادگاه، تنها بود و حتى به عنوان نمونه هم یک نفر نبود که از او طرفدارى کند. به هر حال پس از اعلام رسمیت جلسه محاکمه دادستان فرمایشى نمرود به ابراهیم رو کرد و چنین گفت:
اى ابراهیم آیا تو خدایان ما را در هم شکستى و بتخانه را به صورت فعلى در آورى؟!.53 ابراهیم بىدرنگ در پاسخ این سؤال گفت:
بلکه بت بزرگ این کار را کرده است، اگر بتها سخن مىگویند این سؤال را از آنها بکنید؟.54
پاسخ ابراهیم یک استدلال بسیار روشن و کوبنده بود، ابراهیم در این استدلال در حقیقت موضوع مورد اعتقاد بتپرستان را وسیله استدلال قرار داد و همچون مشت گره کرده بر پوزهى خود آنها زد، ابراهیم چون با آنها سخن مىگفت، چارهاى نداشت جز اینکه با استدلالات مورد قبول خودشان آنان را محکوم نماید پاسخ ابراهیم ظاهراً درست نبود و به همین دلیل به آنها گفت: اگر بتها سخن مىگویند، بت بزرگ، آنها را در هم شکسته است. بروید از او بپرسید!
به این ترتیب ابراهیم با این پاسخ جامع و جالب و دندانشکن، قضاوت بتپرستان را در بنبست قرار داد، بنبستى که رهائى از آن جز با اعتراف به ضعف و زبونى بتها و عدم قدرت آنها براى معبود بودن امکانپذیر نبود.
به هر حال، سران بتپرست و دادستان از پاسخ به ابراهیم درماندند و سر در گریبان فرو بردند که چه بگویند؟ به همدیگر نگاه مىکردند، و در جستجوى چاره بودند. حتى بعضى از آنها آشکارا به دستهى دیگر مىگفتند که شما برخلاف عدل و عقل رفتار مىکنید و رسماً همدیگر را به عنوان ظالم و ستمگر مىخواندند... سرانجام در میان این محاکمه جنجال برانگیز قضات نمرود پاسخى جز این نداشتند که آشکارا چنین بگویند:
((اى ابراهیم، تو بهتر مىدانى که بتها سخن نمىگویند))55
ابراهیم که تمام تلاشها و رنجها را براى فرا رسیدن چنین فرصتى به جان خریده بود، ابتکار سخن را به دست گرفت و به آنها گفت:
بنابراین چرا این بتهاى زبون را که نه نفع دارند و نه ضرر، و بر انجام هیچ کارى قدرت ندارند، پرستش مىکنید؟...چرا؟! چرا؟!
ابراهیم آنگاه درجه انتقاد خود را بالاتر برد و بر آن خرافهپرستان یاوهگو فریاد زد که:
((اف بر شما و معبودهاى پست و دون شما، آیا نمىاندیشید؟))56
سران قوم و بتپرستان که از نخست بنا را بر زور و ظلم گذاشته بودند، بجاى اینکه استدلال کامل و اندرزهاى عاقلانه ابراهیم را بشنوند و بپذیرند در مورد مجازات ابراهیم به گفتگو نشستند، هر گروهى، نوعى مجازات شدید را در مورد ابراهیم پیشنهاد مىکرد، سرانجام این پیشنهاد که از طرف عدهاى اعلام شد پذیرفته گردید و آن اینکه: باید ابراهیم را با آتش بسوزانند و خاکسترش را بر باد دهند57 آنهم آتشى بسیار که همه مردم در مراسم آن شرکت داشته باشند تا مایهى عبرت دیگران گردد و همه از ناحیه او و یا کسى که همفکر او است در امان باشند.
این کار با برداشت تبلیغىاى که دستگاه طاغوتى نمرودى مىخواست از آن بکند نیاز به وقت داشت، از این رو نخست ابراهیم را به زندان افکندند، بعضى نقل کردهاند که ابراهیم هفت سال در سلول زندان بسر برده است.58
مجازات آتش
ابراهیم روزها و شبها را لحظه به لحظه در زندان مىگذراند، گرچه براى او بسیار رنجآور بود که در گوشه زندان بسر برد و دستگاه سلطنتى نمرودى با کمال آزادى بر گرده مردم سوار شده و مردم نیز غرق در فساد فکرى و عقیدتى و عملى باشند، اما چون کارش براى خدا بود، و به خاطر آزادى مردم و مبارزه با خرافهپرستى و شخصپرستى به زندان افتاده بود، خوشحال بود و از خدا مىخواست که بار دیگر او را از زندان ستمگران نجات دهد تا در صحنه حضور یابد و به راه خود ادامه دهد.
براى سوزاندن ابراهیم، یک بار هیزم در یک محوطه کوچک کافى بود، ولى دستگاه طاغوتى نمرود مىخواست، همه بتپرستان در این مراسم حضور پیدا کنند و دشمنى و انزجار خود را نسبت به ابراهیم اظهار نمایند، و ماجراى سوزاندن ابراهیم با آتش، به عنوان بزرگترین حادثه عبرتآور تلقى گردد، و دیگر هیچ فردى چنین جرأت و جسارتى در مورد بتها و دستگاه نمرودى در سر نپروراند!
اضافه بر این تبلیغات دامنهدارى بر ضد ابراهیم مىشد، و ابراهیم به عنوان یک اخلالگر مفسد! معرفى مىگردید...
تبلیغات وارونه نمرودیان آنچنان مردم سادهلوح و بتپرست را اغفال کرده بود که اگر فردى از آنها بیمار شده و در بستر مرگ قرار مىگرفت، وصیت مىکرد که از قسمتى از اموال او هیزم خریدارى شود و در گودالى که بنا است ابراهیم در آن سوزانده شود ریخته شود!، یا بعضى از زنهاى پنبهریس که به زحمت، پول در مىآوردند، با آن پول هیزم مىخریدند و به آن گودال مىریختند، و بعضى از بیماران نیز نذر مىکردند که مثلاً اگر بیماریشان خوب شد، در خریدارى هیزم شرکت نمایند!
گودال بسیار وسیعى را براى سوزاندن ابراهیم تعیین کردند، از هر سو بتپرستان به نیت کمک به خدایان خود، هیزم آوردند و به آن گودال ریختند، شخص نمرود و اطرافیان نزدیک او، جریان را دنبال مىکردند، حتى به فرمان نمرود کاخ بسیار عظیمى در کنار آن گودال ساختند تا نمرود و اطرافیانش در طبقات بالاى ساختمان مشرف بر آن گودال روى مبلها و صندلیهاى نرم و راحت بنشینند و منظره سوختن دشمن خود ابراهیم را تماشا کنند و لذت ببرند!
روز موعود فرا رسید، همه مردم دست از کار کشیدند و براى تماشا آمدند، بیابان اطراف گودال پر از جمعیت شد، نعرههاى دلخراش بتپرستان بر ضد ابراهیم گوش فلک را کر مىکرد، نظامیان در برابر نمرود رژه مىرفتند، فریاد زنده باد نمرود پاینده باد بتپرستى از همه جا شنیده مىشد، صداى قهقهه نمرود و اطرافیان و ندیمههایش فضا را پر کرده بود. همه یقین داشتند که چند لحظه بیشتر از عمر ابراهیم باقى نمانده است، و بزودى وجود ابراهیم تبدیل به خاکستر مىگردد...
نمرود و اطرافیان در جایگاه مخصوص قرار گرفتند، دژخیمان، ابراهیم را از زندان به نزدیک گودال آتش آوردند، فرمان صادر شد و لحظه آتشافروزى فرا رسید، هیزمها را آتش زدند، شعلههاى آتش از گودال وسیع برخاست، اوج شعلهها بقدرى زیاد بود که پرندگان آسمان هم نمىتوانستند از اطراف آن عبور کنند.
جالب اینکه انسانهاى کوتهفکر و از همه جا بىخبر، در حالى که براى کشته شدن ابراهیم کف مىزدند، پرندگان ابراهیمشناس نیز بودند که قطراتى از آب در منقار خود نگهداشته از آسمان به میان شعله آتش مىریختند، تا بلکه در حد توان خود به ابراهیم، این برگزیده قهرمان خدا کمکى کرده باشند و به اندازه همان قطره آب آتش را خاموش سازند.
شعلههاى آتش سر به فلک کشیده بود، نمرودیان در این فکر بودند که چگونه و با چه وسیله ابراهیم را در دل شعلههاى آتش بیفکنند؟ شیطان یا شیطان صفتى که همواره راهنماى دشمنان خداست، دستور داد که منجنیق مخصوصى درست کنند تا بوسیله آن ابراهیم را به درون آتش بیاندازند. منجنیق مخصوصى درست شد و ابراهیم را در میان آن گذاردند، عجیب اینکه در این موقع بجاى اینکه لااقل بستگان ابراهیم، براى او دلسوزى کنند و یا آزر، سرپرست ابراهیم، واسطه گردد تا ابراهیم را آزاد سازند، علیه او عمل مىکردند و آزر نزد ابراهیم رفت و سیلى محکمى به صورت او نواخت و با گفتار خشن فریاد زد:
اى ابراهیم از عقیدهات دست بردار تا نجات یابى!
ابراهیم به او اعتنا نکرد، و اصلاً جواب او را نداد.
ملکوتیان و زمین و زمان به جوش و خروش افتادند زیرا در زمین تنها یک نفر، خدا را مىپرستید و او را نیز مىخواستند در آتش افکنند، سر سلسلههاى انواع فرشتگان از خداى ابراهیم خواستند که ابراهیم را کمک کند و نجات دهد، حتى جبرئیل بزرگترین فرشته خداوند با گریه و ناله عرض کرد: خداوندا، این خلیل تو ابراهیم است که در این وضع رقتبار قرار گرفته است... به جبرئیل خطاب شد:
ساکت باش، ابراهیم بنده خالص من است، هر وقت کمک مرا بخواهد خواستههایش را بر مىآورم.
ابراهیم همچنان ثابت و استوار، بىآنکه اظهار عجز کند و چهره معمولیش تغییر یابد، تنها دل به خدا بسته به سیمائى شاد لبهایش به این گفتار حرکت مىکرد:
یا الله یا واحد یا احد یا صمد من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنى من النار برحمتک: یعنى اى خداى بزرگ، اى خداى یکتا و بىهمتا و بىنیاز که نه پدر کسى هستى و نه فرزند، و نه نظیر و همتائى دارى، به لطف و کرمت مرا از آتش نجات بده))59
نکتهها:
درسهاى آموزندهاى که در این فراز زندگى ابراهیم مىآموزیم عبارتند از:
1 - ابراهیم یکه و تنها در دادگاه فرمایشى و رعبآور نمرودى همچنان ثابت و استوار، از حق و حقیقت دفاع کرد، و هرگز اظهار عجز نکرد.
2 - از تاکتیک خود در مورد نشکستن بت بزرگ، و گذاردن تبر بر دوش او بهترین و کوبندهترین استدلال را ساخت و بطور عجیبى دادستان بیدادگاه را در بنبست فکرى و محکومیت قرار داد.
3 - ولولهها و صداهاى ناهنجار و نعرههاى تهدیدآمیز اطرافیان نمرود، و بتپرستان بر چهره مصمم او کوچکترین اثرى نکرد.
4 - پیشنهاد شدیدترین مجازات یعنى در آتش افکندن ابراهیم، باز اراده او را عوض نکرد بلکه برعکس، چهره شاد و سیماى پرتوان او حکایت از پیروى او در رسیدن به هدف و شکست دشمن مىکرد.
5 - بىمهرى بستگان او، و حتى سیلى زدن آزر سرپرست او، نیز او را تسلیم باطل نساخت و تنها با توکل بر خدا در کمال قدرت در مقابل دشمن ایستادگى کرد.
6 - برداشت تبلیغى دستگاه، که همگان را بر ضد ابراهیم شورانده بود، و وجود ابراهیم را به عنوان یک اخلالگر مفسد، و امنیت برانداز مطرح ساخته بود، نیز روحیه او را تضعیف نکرد و همچنان بسان کوهى محکم و استوار به راه خود ادامه داد.
7 - توحید او آنچنان ژرف و عمیق بود که همه چیز را از آن خدا و براى خدا مىخواست و از هیچ کسى جز خدا استمداد ننمود، و تنها مردان برجستهى توحید را واسطه قرار داد.
مطلب دیگر در مورد چگونگى آتش زدن ابراهیم (علیهالسلام)
در مورد چگونگى آتش زدن ابراهیم (علیه السلام)، معروف و مشهور در تاریخ و روایات، همان بود که ذکر شد، که بوسیله منجنیق (که بوسیله پرتاب اشیاء از فاصلههاى دور است) انجام گرفت.
ولى بعضى از مفسران به استناد آیه 97 سوره صافات، چگونگى به آتش افکندن ابراهیم (علیه السلام) را به گونه دیگر گفتهاند، با این توضیح که: در آیه 97 سوره صافات مىخوانیم: قالوا ابنوا له بنیانا فالقوه فى الجحیم: گفتند براى ابراهیم (علیه السلام) بناى بلندى بسازید و او را در میان آتش بیفکنید.
از این تعبیر استفاده مىشود که قبلاً دستور داده شد که ساختمان چهاردیوارى بزرگى ساختند، سپس در درون آن، آتش افروختند، شاید به این منظور که هم آتش را از پراکنده شدن و خطرات احتمالى، مهار کنند، و هم دوزخى را که ابراهیم، بتپرستان را به آن تهدید مىکرد عملاً به وجود آورند.60
سپس در آیه 98 سورهى صافات مىفرماید: آنها براى نابودى ابراهیم (علیه السلام) نقشه دقیقى، طرح کرده بودند، ولى ما آنها را پست و مغلوب ساختیم.
آرى خداوند یک روز حضرت نوح را از غرق نجات مىدهد و روز دیگر ابراهیم (علیه السلام) را از حرق تا روشن کند آب و آتش سر بر فرمان او دارند، و آنچه مىگوید خدا، آن مىکنند.
36) از جمله آیهى 74 سوره انعام. |