سفارش تبلیغ
صبا ویژن
پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 10
کل بازدید : 29437
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 2:10 ع توسط جواد قاسم آبادی


در هم شکستن بتها
وقتى که مردم گروه گروه از شهر خارج شدند، و سرتاسر شهر خلوت گردید، ابراهیم از این فرصت استفاده کرده، تبرى با خود برداشت و به سوى بتکده‏ى بزرگ شهر حرکت کرد، به بتکده رسید و وارد محوطه‏ى وسیع بتخانه شد، از هر سو مجسمه‏هاى عجیب در شکلهاى گوناگون کنار هم چیده شده اما هیچکدام از خود حرکتى نشان نمى‏دهند و همچون چوب‏هاى خشک و مرده در جاى خود قرار دارند و آن بتخانه به زبان امروز به کارگاه مجسمه‏سازى شبیه‏تر است تا به محل عبادت و پرستش.
ابراهیم دید در کنار بتها، قدحهائى از غذاهاى گوناگون گذاشته شده است که بت‏پرستان آنها را به عنوان تبرک‏جوئى به آنجا آورده بودند، یک قدح از آن غذاها را بدست گرفت و کنار بتها رفت، حرکت کرد غذا را به بتها تعارف کرد و گفت: از این غذاها بخورید! با من سخن بگوئید!
اگر از من ناراضى هستید، نارضایتى خود را اعلام دارید! و...اما مى‏دید سکوت مرگبار فضاى بتکده را فرا گرفته و هیچگونه آثار زندگى در آنجا نیست...
ابراهیم در سکوت فرو رفت، اما این سکوت به درازا نکشید و بعد از چند لحظه به فریاد تکبیر ابراهیم مبدل شد، و سپس صداهائى در همه جاى بتکده طنین افکند این صداها از تبر ابراهیم بود، که او با آن تبر، بتها را یکى پس از دیگرى مى‏شکست و بر زمین مى‏ریخت، حمله‏هاى ابراهیم به سوى بتها همچون حمله سردار شجاع در جبهه جنگ بود که به قلب لشکر حمله مى‏کرد و از کشته، پشته مى‏ساخت.
طولى نکشید که فضاى وسط بتخانه به صورت تلى از قطعات بتهاى شکسته در آمد.51
ولى... ولى ابراهیم از یک بت صرفنظر کرد و آن بت بزرگ بود، چرا که ابراهیم از این کار، منظورى داشت. تا استدلالش در آینده کوبنده و دندان‏شکن و عینى باشد52 آرى هدف ابراهیم تنها شکستن بت نبود بلکه هدف ابراهیم جایگزین کردن الله بجاى بت بوده، و روشن است که در آغاز باید، معبودهاى باطل زدوده گردند و سپس معبود حقیقى جاى آنها را بگیرد که این همان مفهوم جمله لا اله الا الله در اسلام است، چنانکه شاعر گوید؛

‏‏ تا نفس مبرا ز نواهى نشود

 

دل آیینه‏ى نور الهى نشود

‏ ابراهیم تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت، بتى که از همه بیشتر مورد توجه بت‏پرستان بود، شکل بتخانه به صورتى در آمد که هر کس وارد آن مى‏شد، صورت ظاهر نشان مى‏داد که آن بت بزرگ سایر بتها را در هم شکسته است، ابراهیم پس از این کار بزرگ، بتخانه را ترک کرد و به خانه برگشت.
مراسم عید کم‏کم تمام شد، خورشید بال و پر زرین خود را جمع کرد و به پشت کوه سرازیر شد و هوا کم‏کم به سوى تاریکى رفت، بت‏پرستان گروه گروه به شهر برگشتند، یک مراسم دیگر مانده بود که بعد به خانه‏هایشان بروند، آن مراسم این بود که نخست به بتکده بروند و در آنجا مراسم پرستش و شکرگزارى خود را در پیشگاه مقدس بتها انجام دهند.
مردم که گروه گروه به بتکده روانه شدند، گروه اول تا به بتخانه وارد شد با منظره شکسته شدن بتها روبرو گشت، وحشت و بهت‏زدگى آنها را فرا گرفت گروههاى بعدى نیز در شگفتى فرو رفتند، و پس از لحظاتى سکوت توأم با ناراحتى شدید و بهت‏زدگى، سرانجام قفل سکوت را شکستند و با هیجان از همدیگر مى‏پرسیدند: چه کسى این کار را انجام داده؟ هر کس با معبودهاى ما چنین کرده مسلماً از ستمگران است اما او کیست؟ حتماً باید او را پیدا کرد و با شدیدترین مجازات به حسابش رسید.
همچنان بر جمعیت بت‏پرستان افزوده مى‏شد و فریادهاى دلخراش آنها بلندتر مى‏شد، هر گروهى سخنى مى‏گفت و از دیگران استمداد مى‏کرد...
در این میان سابقه و گفتار و مبارزه بى‏امان و پیاپى ابراهیم با بت‏پرستى و رژیم ستمگر نمرودى، در نظرها مجسم شد، گروهى گفتند: ما جوانى را بنام ابراهیم مى‏شناسیم، او این کار را با بتها کرده است، زیرا او همواره از بتها بدگوئى مى‏کرد و آنها را به باد مسخره و استهزاء مى‏گرفت، حتى با کمال قاطعیت سوگند یاد کرده بود که بتها را در هم مى‏شکند، این کار حتماً کار او است دیگران نیز سخن این گروه را تصدیق کردند، نام ابراهیم بر زبانها افتاد، هر یک از بت‏پرستان کوته‏فکر، به بدگوئى از ابراهیم پرداخته و فریاد مى‏زد که این کار، کار او است، باید هر چه زودتر او را دستگیر کرد تا مردم به دشمنى او با بتها گواهى دهند و به مجازات برسد تا ما هم با این کار به خدایان خود تقرب جسته و از آنها حمایت نمائیم...
این حادثه به عنوان یک خبر بزرگ و فاجعه وحشتناک در همه جا پیچید، بخصوص در دستگاه نمرودى، جریان را تعقیب کردند چرا که این حادثه در وهله اول بزرگترین ضربه بر دستگاه استثمارگر نمرودى بود، که با عناوین مختلف مردم را سرگرم امور پوچ کرده از مسائل اصلى دور نگه مى‏داشت.
مسأله بقدرى بزرگ بود که نمرود شخصاً ریاست و نظارت بر این کار را بر عهده گرفت، او با فرمانهاى پى در پى، اعلام مى‏داشت که تا دیر نشده باید جلوى این فرد خطرناک (ابراهیم) را گرفت، باید او را در هر کجا که هست دستگیر کرد و فوراً به حضورش برد.
ابراهیم مخفى نشده بود و از شهر بیرون نرفته بود، او در انتظار ادامه راه و فرصت و مراحل بعد تا به نتیجه برسد، سرانجام دژخیمان نمرودى او را دستگیر کردند و به زندان روانه ساختند تا در دادگاه فرمایشى نمرود محاکمه گردد.
نکته‏ها:
از این فراز از زندگى حرکت‏بخش ابراهیم نکات و درسهاى سازنده‏ى زیر استفاده مى‏شود:
1 - ابراهیم در تداوم راه خود، یک فرد آرام‏ناپذیر و ثابت و جوشان بود و هر چند در این راه موانع بسیار و دشوار وجود داشت اما او احساس خستگى نکرده و بهتر و داغتر از گذشته به راه خود ادامه داد.
2 - عجول و شتابزده نبود، و براى امور فرعى و جزئى، خود را گرفتار نمى‏کرد، بلکه دنبال فرصت مناسب مى‏گشت تا اگر بنا است گرفتار طاغوتیان گردد با دست زدن به کارى بزرگ و نتیجه‏بخش به این مرحله برسد.
3 - هر بار با تاکتیکهاى تازه وارد کار مى‏شد بهانه به دست دشمن نمى‏داد و با سخنى مانند بیمار هستم توجه دشمن را از خود سلب مى‏کرد، تا در غیاب دشمن بر آنها ضربه جبران‏ناپذیر بزند.
4 - شهامت و شجاعت او در حدى بود که بتکده‏ى بزرگى را به تلى از قطعات خرد شده از بتها تبدیل کرد، و در همه‏ى تاریخ انسانها یک چنین جسارت و شجاعت بى‏مانندى آنهم در شرائط بسیار دشوار دیده نشده است.
5 - او براى محکوم کردن دشمن، بت بزرگ را نشکست و تبر را بر دوش آن گذارد، تا همین موضوع در استدلال و دفاعیات آینده‏اش نقش مؤثر و عینى و خلل‏ناپذیر داشته باشد.
6 - هدف او از بت‏شکنى، خود بت‏شکنى نبود بلکه کشاندن مردم به سوى خداى حقیقى و پاره کردن زنجیر استثمار فکرى بود.
7 - ابراهیم با شکستن بتها صرف‏نظر از امور دیگر از نظر سیاسى یک ضربه محکم بر دستگاه نمرودى زد و از نظر روحى و اجتماعى بزرگترین ضربه را بر بت‏پرستان وارد آورد.
8 - ابراهیم پس از این کار بزرگ، فرار نکرد، همچنان در شهر باقى مانده، تا دنبال کار را بگیرد و مرحله به مرحله پیش رود.

فصل هفتم: صدور حکم اعدام با آتش براى ابراهیم (علیه السلام)

در بیدادگاه نمرود
پس از دستگیرى ابراهیم در مجمعى از وابستگان و نورچشمى‏هاى دربار نمرود و بت‏پرستان سرشناس و جمعى دیگر که خود نمرود نیز در آن حاضر بود، بنابراین شد که به اصطلاح دادگاهى تشکیل شود و قضاوت طاغوتى این دادگاه فرمایشى، ابراهیم را محاکمه کنند.
ابراهیم در این بیدادگاه، تنها بود و حتى به عنوان نمونه هم یک نفر نبود که از او طرفدارى کند. به هر حال پس از اعلام رسمیت جلسه محاکمه دادستان فرمایشى نمرود به ابراهیم رو کرد و چنین گفت:
اى ابراهیم آیا تو خدایان ما را در هم شکستى و بتخانه را به صورت فعلى در آورى؟!.53 ابراهیم بى‏درنگ در پاسخ این سؤال گفت:
بلکه بت بزرگ این کار را کرده است، اگر بتها سخن مى‏گویند این سؤال را از آنها بکنید؟.54
پاسخ ابراهیم یک استدلال بسیار روشن و کوبنده بود، ابراهیم در این استدلال در حقیقت موضوع مورد اعتقاد بت‏پرستان را وسیله استدلال قرار داد و همچون مشت گره کرده بر پوزه‏ى خود آنها زد، ابراهیم چون با آنها سخن مى‏گفت، چاره‏اى نداشت جز اینکه با استدلالات مورد قبول خودشان آنان را محکوم نماید پاسخ ابراهیم ظاهراً درست نبود و به همین دلیل به آنها گفت: اگر بتها سخن مى‏گویند، بت بزرگ، آنها را در هم شکسته است. بروید از او بپرسید!
به این ترتیب ابراهیم با این پاسخ جامع و جالب و دندانشکن، قضاوت بت‏پرستان را در بن‏بست قرار داد، بن‏بستى که رهائى از آن جز با اعتراف به ضعف و زبونى بتها و عدم قدرت آنها براى معبود بودن امکان‏پذیر نبود.
به هر حال، سران بت‏پرست و دادستان از پاسخ به ابراهیم درماندند و سر در گریبان فرو بردند که چه بگویند؟ به همدیگر نگاه مى‏کردند، و در جستجوى چاره بودند. حتى بعضى از آنها آشکارا به دسته‏ى دیگر مى‏گفتند که شما برخلاف عدل و عقل رفتار مى‏کنید و رسماً همدیگر را به عنوان ظالم و ستمگر مى‏خواندند... سرانجام در میان این محاکمه جنجال برانگیز قضات نمرود پاسخى جز این نداشتند که آشکارا چنین بگویند:
((اى ابراهیم، تو بهتر مى‏دانى که بتها سخن نمى‏گویند))55
ابراهیم که تمام تلاشها و رنجها را براى فرا رسیدن چنین فرصتى به جان خریده بود، ابتکار سخن را به دست گرفت و به آنها گفت:
بنابراین چرا این بتهاى زبون را که نه نفع دارند و نه ضرر، و بر انجام هیچ کارى قدرت ندارند، پرستش مى‏کنید؟...چرا؟! چرا؟!
ابراهیم آنگاه درجه انتقاد خود را بالاتر برد و بر آن خرافه‏پرستان یاوه‏گو فریاد زد که:
((اف بر شما و معبودهاى پست و دون شما، آیا نمى‏اندیشید؟))56
سران قوم و بت‏پرستان که از نخست بنا را بر زور و ظلم گذاشته بودند، بجاى اینکه استدلال کامل و اندرزهاى عاقلانه ابراهیم را بشنوند و بپذیرند در مورد مجازات ابراهیم به گفتگو نشستند، هر گروهى، نوعى مجازات شدید را در مورد ابراهیم پیشنهاد مى‏کرد، سرانجام این پیشنهاد که از طرف عده‏اى اعلام شد پذیرفته گردید و آن اینکه: باید ابراهیم را با آتش بسوزانند و خاکسترش را بر باد دهند57 آنهم آتشى بسیار که همه مردم در مراسم آن شرکت داشته باشند تا مایه‏ى عبرت دیگران گردد و همه از ناحیه او و یا کسى که همفکر او است در امان باشند.
این کار با برداشت تبلیغى‏اى که دستگاه طاغوتى نمرودى مى‏خواست از آن بکند نیاز به وقت داشت، از این رو نخست ابراهیم را به زندان افکندند، بعضى نقل کرده‏اند که ابراهیم هفت سال در سلول زندان بسر برده است.58
مجازات آتش‏
ابراهیم روزها و شبها را لحظه به لحظه در زندان مى‏گذراند، گرچه براى او بسیار رنج‏آور بود که در گوشه زندان بسر برد و دستگاه سلطنتى نمرودى با کمال آزادى بر گرده مردم سوار شده و مردم نیز غرق در فساد فکرى و عقیدتى و عملى باشند، اما چون کارش براى خدا بود، و به خاطر آزادى مردم و مبارزه با خرافه‏پرستى و شخص‏پرستى به زندان افتاده بود، خوشحال بود و از خدا مى‏خواست که بار دیگر او را از زندان ستمگران نجات دهد تا در صحنه حضور یابد و به راه خود ادامه دهد.
براى سوزاندن ابراهیم، یک بار هیزم در یک محوطه کوچک کافى بود، ولى دستگاه طاغوتى نمرود مى‏خواست، همه بت‏پرستان در این مراسم حضور پیدا کنند و دشمنى و انزجار خود را نسبت به ابراهیم اظهار نمایند، و ماجراى سوزاندن ابراهیم با آتش، به عنوان بزرگترین حادثه عبرت‏آور تلقى گردد، و دیگر هیچ فردى چنین جرأت و جسارتى در مورد بتها و دستگاه نمرودى در سر نپروراند!
اضافه بر این تبلیغات دامنه‏دارى بر ضد ابراهیم مى‏شد، و ابراهیم به عنوان یک اخلالگر مفسد! معرفى مى‏گردید...
تبلیغات وارونه نمرودیان آنچنان مردم ساده‏لوح و بت‏پرست را اغفال کرده بود که اگر فردى از آنها بیمار شده و در بستر مرگ قرار مى‏گرفت، وصیت مى‏کرد که از قسمتى از اموال او هیزم خریدارى شود و در گودالى که بنا است ابراهیم در آن سوزانده شود ریخته شود!، یا بعضى از زنهاى پنبه‏ریس که به زحمت، پول در مى‏آوردند، با آن پول هیزم مى‏خریدند و به آن گودال مى‏ریختند، و بعضى از بیماران نیز نذر مى‏کردند که مثلاً اگر بیماریشان خوب شد، در خریدارى هیزم شرکت نمایند!
گودال بسیار وسیعى را براى سوزاندن ابراهیم تعیین کردند، از هر سو بت‏پرستان به نیت کمک به خدایان خود، هیزم آوردند و به آن گودال ریختند، شخص نمرود و اطرافیان نزدیک او، جریان را دنبال مى‏کردند، حتى به فرمان نمرود کاخ بسیار عظیمى در کنار آن گودال ساختند تا نمرود و اطرافیانش در طبقات بالاى ساختمان مشرف بر آن گودال روى مبلها و صندلیهاى نرم و راحت بنشینند و منظره سوختن دشمن خود ابراهیم را تماشا کنند و لذت ببرند!
روز موعود فرا رسید، همه مردم دست از کار کشیدند و براى تماشا آمدند، بیابان اطراف گودال پر از جمعیت شد، نعره‏هاى دلخراش بت‏پرستان بر ضد ابراهیم گوش فلک را کر مى‏کرد، نظامیان در برابر نمرود رژه مى‏رفتند، فریاد زنده باد نمرود پاینده باد بت‏پرستى از همه جا شنیده مى‏شد، صداى قهقهه نمرود و اطرافیان و ندیمه‏هایش فضا را پر کرده بود. همه یقین داشتند که چند لحظه بیشتر از عمر ابراهیم باقى نمانده است، و بزودى وجود ابراهیم تبدیل به خاکستر مى‏گردد...
نمرود و اطرافیان در جایگاه مخصوص قرار گرفتند، دژخیمان، ابراهیم را از زندان به نزدیک گودال آتش آوردند، فرمان صادر شد و لحظه آتش‏افروزى فرا رسید، هیزم‏ها را آتش زدند، شعله‏هاى آتش از گودال وسیع برخاست، اوج شعله‏ها بقدرى زیاد بود که پرندگان آسمان هم نمى‏توانستند از اطراف آن عبور کنند.
جالب اینکه انسانهاى کوته‏فکر و از همه جا بى‏خبر، در حالى که براى کشته شدن ابراهیم کف مى‏زدند، پرندگان ابراهیم‏شناس نیز بودند که قطراتى از آب در منقار خود نگهداشته از آسمان به میان شعله آتش مى‏ریختند، تا بلکه در حد توان خود به ابراهیم، این برگزیده قهرمان خدا کمکى کرده باشند و به اندازه همان قطره آب آتش را خاموش سازند.
شعله‏هاى آتش سر به فلک کشیده بود، نمرودیان در این فکر بودند که چگونه و با چه وسیله ابراهیم را در دل شعله‏هاى آتش بیفکنند؟ شیطان یا شیطان صفتى که همواره راهنماى دشمنان خداست، دستور داد که منجنیق مخصوصى درست کنند تا بوسیله آن ابراهیم را به درون آتش بیاندازند. منجنیق مخصوصى درست شد و ابراهیم را در میان آن گذاردند، عجیب اینکه در این موقع بجاى اینکه لااقل بستگان ابراهیم، براى او دلسوزى کنند و یا آزر، سرپرست ابراهیم، واسطه گردد تا ابراهیم را آزاد سازند، علیه او عمل مى‏کردند و آزر نزد ابراهیم رفت و سیلى محکمى به صورت او نواخت و با گفتار خشن فریاد زد:
اى ابراهیم از عقیده‏ات دست بردار تا نجات یابى!
ابراهیم به او اعتنا نکرد، و اصلاً جواب او را نداد.
ملکوتیان و زمین و زمان به جوش و خروش افتادند زیرا در زمین تنها یک نفر، خدا را مى‏پرستید و او را نیز مى‏خواستند در آتش افکنند، سر سلسله‏هاى انواع فرشتگان از خداى ابراهیم خواستند که ابراهیم را کمک کند و نجات دهد، حتى جبرئیل بزرگترین فرشته خداوند با گریه و ناله عرض کرد: خداوندا، این خلیل تو ابراهیم است که در این وضع رقت‏بار قرار گرفته است... به جبرئیل خطاب شد:
ساکت باش، ابراهیم بنده خالص من است، هر وقت کمک مرا بخواهد خواسته‏هایش را بر مى‏آورم.
ابراهیم همچنان ثابت و استوار، بى‏آنکه اظهار عجز کند و چهره معمولیش تغییر یابد، تنها دل به خدا بسته به سیمائى شاد لبهایش به این گفتار حرکت مى‏کرد:
یا الله یا واحد یا احد یا صمد من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنى من النار برحمتک: یعنى اى خداى بزرگ، اى خداى یکتا و بى‏همتا و بى‏نیاز که نه پدر کسى هستى و نه فرزند، و نه نظیر و همتائى دارى، به لطف و کرمت مرا از آتش نجات بده))59
نکته‏ها:
درسهاى آموزنده‏اى که در این فراز زندگى ابراهیم مى‏آموزیم عبارتند از:
1 - ابراهیم یکه و تنها در دادگاه فرمایشى و رعب‏آور نمرودى همچنان ثابت و استوار، از حق و حقیقت دفاع کرد، و هرگز اظهار عجز نکرد.
2 - از تاکتیک خود در مورد نشکستن بت بزرگ، و گذاردن تبر بر دوش او بهترین و کوبنده‏ترین استدلال را ساخت و بطور عجیبى دادستان بیدادگاه را در بن‏بست فکرى و محکومیت قرار داد.
3 - ولوله‏ها و صداهاى ناهنجار و نعره‏هاى تهدیدآمیز اطرافیان نمرود، و بت‏پرستان بر چهره مصمم او کوچکترین اثرى نکرد.
4 - پیشنهاد شدیدترین مجازات یعنى در آتش افکندن ابراهیم، باز اراده او را عوض نکرد بلکه برعکس، چهره شاد و سیماى پرتوان او حکایت از پیروى او در رسیدن به هدف و شکست دشمن مى‏کرد.
5 - بى‏مهرى بستگان او، و حتى سیلى زدن آزر سرپرست او، نیز او را تسلیم باطل نساخت و تنها با توکل بر خدا در کمال قدرت در مقابل دشمن ایستادگى کرد.
6 - برداشت تبلیغى دستگاه، که همگان را بر ضد ابراهیم شورانده بود، و وجود ابراهیم را به عنوان یک اخلالگر مفسد، و امنیت برانداز مطرح ساخته بود، نیز روحیه او را تضعیف نکرد و همچنان بسان کوهى محکم و استوار به راه خود ادامه داد.
7 - توحید او آنچنان ژرف و عمیق بود که همه چیز را از آن خدا و براى خدا مى‏خواست و از هیچ کسى جز خدا استمداد ننمود، و تنها مردان برجسته‏ى توحید را واسطه قرار داد.
مطلب دیگر در مورد چگونگى آتش زدن ابراهیم (علیه‏السلام)
در مورد چگونگى آتش زدن ابراهیم (علیه السلام)، معروف و مشهور در تاریخ و روایات، همان بود که ذکر شد، که بوسیله منجنیق (که بوسیله پرتاب اشیاء از فاصله‏هاى دور است) انجام گرفت.
ولى بعضى از مفسران به استناد آیه 97 سوره صافات، چگونگى به آتش افکندن ابراهیم (علیه السلام) را به گونه دیگر گفته‏اند، با این توضیح که: در آیه 97 سوره صافات مى‏خوانیم: قالوا ابنوا له بنیانا فالقوه فى الجحیم: گفتند براى ابراهیم (علیه السلام) بناى بلندى بسازید و او را در میان آتش بیفکنید.
از این تعبیر استفاده مى‏شود که قبلاً دستور داده شد که ساختمان چهاردیوارى بزرگى ساختند، سپس در درون آن، آتش افروختند، شاید به این منظور که هم آتش را از پراکنده شدن و خطرات احتمالى، مهار کنند، و هم دوزخى را که ابراهیم، بت‏پرستان را به آن تهدید مى‏کرد عملاً به وجود آورند.60
سپس در آیه 98 سوره‏ى صافات مى‏فرماید: آنها براى نابودى ابراهیم (علیه السلام) نقشه دقیقى، طرح کرده بودند، ولى ما آنها را پست و مغلوب ساختیم.
آرى خداوند یک روز حضرت نوح را از غرق نجات مى‏دهد و روز دیگر ابراهیم (علیه السلام) را از حرق تا روشن کند آب و آتش سر بر فرمان او دارند، و آنچه مى‏گوید خدا، آن مى‏کنند.

36) از جمله آیه‏ى 74 سوره انعام.
37) سوره‏ى مریم، آیات 42 تا 47 - همانگونه که گفتیم: آزر عمو یا استاد نجارى ابراهیم بود، ولى به عنوان احترام و یا به خاطر اینکه آزر مدتى از او سرپرستى مى‏کرد، او را پدر مى‏خواند:
38) سوره‏ى مریم، آیه‏ى 48 و 49.
39) سوره‏ى انعام، آیه‏ى 74.
40) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 52 تا 58.
41) سوره‏ى زخرف، آیه‏ى 26.
42) سوره‏ى مریم، آیه‏ى 41 و 42.
43) سوره‏ى توبه، آیه‏ى 114.
44) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 52.
45) اقتباس از تفسیر جامع، ج 2 ص 224.
46) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 56.
47) سوره‏ى بقره، آیه‏ى 260.
48) تفسیر جامع، ج 2 ص 323 - قصص قرآن بلاغى ص 57، بعضى بر اساس روایتى، این مباحثه را بعد از ماجراى به آتش افکندن ابراهیم دانسته‏اند.
49) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 57.
50) سوره‏ى صافات، آیه‏ى 87 (انى سقیم).
51) امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن روزى که بتها به دست ابراهیم (علیه السلام) شکسته شدند روز عید نوروز بود (بحار، ط قدیم، ج 5 ص 123).
52) سوره‏ى انبیاء آیه 57 فجعلهم جذاذاً الا کبیراً له‏
53) سوره‏ى انیباء، آیه‏ى 61.
54) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 62.
55) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 64.
56) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 65.
57) سوره‏ى انبیاء، آیه‏ى 66.
58) اقتباس از قصص قرآن بلاغى و مجمع‏البیان ج 7 ص 54.
59) مجمع‏البیان، ج 7 ص 55، امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتى که ابراهیم را در آتش افکندند عرض کرد: اللهم انى اسئلک بحق محمد و آل محمد لما انجیتنى منها فجعلها الله برداً و سلاماً: خدایا به حق محمد و آلش از درگاهت مى‏خواهم که مرا از آتش نجات دهى، خداوند آتش را براى او سرد و گوارا کرد (بحار ط جدید ج 26 ص 319).
60) این تفسیر از ابن عباس نقل شده است (مجمع‏البیان ج 8، ص 451) - نگارنده گوید: احتمال این نیز هست که آن ساختمان را کنار آتش بنا کردند، تا ابراهیم را به بالاى آن برده و از آنجا به درون آتش بیفکنند - با توجه به این که از ابن عباس نقل شده این بناى عظیم (همچون برجى) به بلندى سى متر و عرض بیست متر بود که از سنگ ساخته بودند (مجمع‏البیان، ج 8، ص 451).








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ